در اولین نشست جامعهمحور گروه علوم اجتماعی دانشگاه رازی بررسی شد
«طرح مسئله» کرمانشاه
اولین جلسه از سلسلهنشستهای جامعهمحور گروه آموزشی علوم اجتماعی دانشگاه رازی با عنوان کلّی «گفتارهایی درباره مسائل اجتماعی کرمانشاه» در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۹۹ با حضور دکتر «نادر امیری» با موضوع سخنرانی «کرمانشاه در دام مسئلهشناسی کاذب»، دکتر «محمدعلی فرهادی» با موضوع «طرح مسئله “مسئله کرمانشاه”» و علاقهمندانی از درون و بیرون دانشگاه بهصورت مجازی برگزار شد.
دام مسئلهشناسی و صنعت پژوهش
در آغاز نشست، دکتر امیری با معرفی مفهوم «صنعت پژوهش» گفت: «پژوهش غایت علمورزی و جانمایه دانشگاه است و راهگشایی علم و پیوند آن با جامعه از این رهگذر انجام میشود اما پژوهشها نه بر اساس این معیار بلکه بر مبنای ارزش پولیشان اجرا و سنجیده میشوند؛ پژوهشی که مبلغ بیشتری را جذب کرده باشد، باارزشتر ارزیابی میشود. با این اوصاف پژوهش از هدف اصلی خود یعنی «طرح مسئله» دور شده و به مجرای جذب سرمایه بدل شده است. در دانشگاه نیز میزان آورده مالی مبنای قضاوت یک پژوهش یا کار علمی قرار میگیرد، بنابراین پژوهش رابطهاش با جامعه و واقعیت گسسته شده و بیشترین ماحصل آن برای پژوهشگران است که هم نتایج مالی و هم ارتقایی در سلسله مراتب دانشگاهی برای آنها فراهم میکند؛ هر چقدر مبلغ بیشتر باشد امتیاز بیشتری برای پژوهشگر به ارمغان میآورد. بر این اساس، فرایند پژوهش به یک صنعت بدل شده که ماحصل آن تأمین منافع شخصی مالی و اداری محقق است و کمترین کمکی به موضوع پژوهش یعنی جامعه نمیکند و به همین دلیل تغییری در وضع جامعه ایجاد نمیکند. در واقع، مناسبات نئولیبرالیسم همه عرصههای زندگی را درنوردیدهاند و پژوهش هم از این قاعده مستثنی نیست و پول و بازار جهت و محتوای تحقیقات را تحت سیطره خود درآوردهاند؛ تأکید نه بر فهم یا طرح مسئله که بر امنیت سرمایه و بازگشت آن است.»
او در اهمیت مسئلهشناسی گفت: «طرح مسئله نباید بریده از واقعیت و با کاربست بدون خلاقیت نظریهها باشد. برای مثال برخی مفاهیم پرتکرار-مانند سرمایه اجتماعی- در علم اجتماع وجود دارد که بدون رویکرد انتقادی برای فهم مسائل به جامعه تحمیل میشوند.»
وی افزود: «مسئلهشناسی سه وصف کلی، جزیی و نوعی دارد که باید در نظر گرفته شوند اما در تحقیقات موجود یا به شکلی کلی و انتزاعی درباره کرمانشاه بحث میشود تا جایی که حالت شبهفلسفی به خود میگیرد یا آنقدر به امر جزیی تأکید میرود که رابطه بین پدیدهها از نظر دور میماند.»
امیری در اهمیت چشمانداز در مسئلهشناسی توضیح داد: «پرسپکتیو در نقاشی به معنای چشماندازی است که یک نقاش بر اساس آن جای سوژهها و دوری و نزدیکی آنها را تعیین میکند. در پژوهش نیز محقق باید چشمانداز داشته باشد و مسائل کوچک و بزرگ و اهمیت آنها را از هم تشخیص دهد اما در پژوهشها گاه مسائل بزرگ و ساختاری دیده نمیشوند و در مقابل، مسائل کوچک بزرگ نمایی میشوند؛ چشمانداز در پژوهش نیاز به خلاقیت دارد اما در تحقیقات درون «صنعت پژوهش» خلاقیتی وجود ندارد. در این مواقع اگر پژوهشگر بداند کمکی به فهم مسئله نمیکند بهتر است مداخله نکرده و اصلاً با عنوان پژوهش واقعیت را تحریف نکند. مقصود از عدممداخله این است که اگر پژوهشگر فکر میکند نمیتواند حرفی در یک عرصه طرح کند از گفتن حرفهای انحرافی و خنثی پرهیز کند و پدیده را تحریف نکند که بقیه گمراه نشوند.»
دکتر امیری با نتیجهگیری از این بحث گفت: «این وضعیت به بحران مسئلهشناسی در کرمانشاه دامن زده و برخی مسئلهسازیهای کاذب را پدید آورده که وضعیت ساختاری را نادیده گرفته و یک صنعت بریده از جامعه را شکل دادهاند.»
طرح مسئله؛ چالش علم و عقل سلیم اداری
در ادامه این نشست دکتر فرهادی در تعریف مسئله گفت: «طرح مسئله چشماندازی است که تعریفی از وضع موجود، تصویری از وضع مطلوب و تصوری از مکانیسم عبور از وضع موجود به وضع مطلوب ارائه میکند. این تعریف از طرح مسئله ضرورتاً متکی بر یک غایتشناسی است که مرجع آن جامعهاست؛ دوام و بقای جامعه در این تلقی بر هر ملاحظهی دیگری مقدم است. چنین موضعی در پژوهش علاوه بر نقد وضع موجود، معرفت مستقر پشتوانه این وضع را نیز به چالش میکشد، بنابراین طرح مسئله همواره وجهی انتقادی دارد.»
وی در ادامه این مقدمه گفت: «با این اوصاف، طرح مسئله به معنای گشودن افقهای نظری و تجربی برای فهم روابط میان پدیدههاست. در این تلقی، روابط سیال پدیدههای در حال تغییر مورد تأکید یک طرح مسئله یا رویکردِ «پرابلماتیک» (problematic) است. از این جهت، طرح مسئله فهم تغییر است که در پرتو آن روابط تازهای به روی محقق و تحقیق گشوده میشود که از وضع کهنه و فرسوده و معرفت پشتیبان آن سلب مشروعیت میکند. به همین ترتیب، طرح مسئله به چشمآوردن روابط پوشیده و نهان، فرارفتن از عقل سلیم آکادمیک و بهطور خلاصه اندیشیدن است.»
او بستر چنین طرحی را کلیت جامعه دانسته و افزود: «مرجع هر طرح مسئلهای باید کلیت جامعه با لحاظکردن کثرت گروهها و طبقات متنوع باشد نه تعیینکنندگان دستور جلسه و صاحبان قدرت و ثروت. از این منظر طرح مسئله صدا دادن به بیصداهای جامعه است و منافع همه اقشار را به شکل برابر مدنظر قرار میدهد.»
وی در ادامه گفت: «از این منظر، وظیفه دانشگاه یا اهل فکر در وهله اول، نه «حل مسئله» که «طرح مسئله» است؛ چه بسا در پرتو طرح مسئله جامع، از برخی وضعیتها مسئلهزدایی شود و یک مسئله نه حل، بلکه منحل شود. طرح مسئله بدون توجه به کلیت پدیده و روابط آن با سایر مناسبات، به تحقیقات جزءنگر و کارهای وصلهپینهای منجر میشود که ریشه پدیده را بررسی نمیکند بلکه عوامل موجد وضع موجود را دستنخورده و فهمنشده برجا میگذارد و در عوض به رفع موقت بنبستهایی میپردازد که ساختارها پدید آوردهاند. به همین دلیل وظیفه محقق طرح مسئله است نه اجرای تحقیقاتی که از سوی دستگاههای اداری به عنوان اولویت پژوهشی معرفی میشود که خالی از طرح مسئله و معنای نظری است. با این اوصاف، مسئولیت اجتماعی دانشگاه طرح مسئله است و نه فقط حل مسئلهای که سیاستپردازان پدید آوردهاند. دانشگاه یا محقق کارگزار دولت و بازار نیست بلکه تعیینکننده مسیر این حوزههاست.»
وی یادآور شد: «پدیدههای اجتماعی کلی و در هم تنیده هستند و یک تحقیق نمیتواند وضعیت را بدون ارتباط آن با ساختار سیاسی و اقتصادی مسلط فهم کند. جزءنگری آفت تحقیقات سفارشیِ خالی از طرح مسئله است. یک وجه مهم این کلیت مسئله قدرت در مناسبات اجتماعی است. از آنجا که قدرت پدیدهای پیچیده است، هر طرح مسئلهای بیتوجه به این پدیده کامل نیست. به همین دلیل صاحبان اشکال مختلف قدرت خود را بهعنوان بخشی از مسئله نمیبینند و لذا صلاحیت طرح مسئله برای جامعه را ندارند.»
فرهادی با این توضیحات به مختصات طرح مسئله کرمانشاه پرداخت و گفت: «اول اینکه کرمانشاه یک شهر پیرامونی است در یک کشور پیرامونی، بنابراین مناسبات بینالمللی، منطقهای، ملی و محلی بر خیلی از مشکلات و مسائل آن تاثیر میگذارد. بخشی از این مناسبات در کنترل ما نیست و یک روند جهانی پرقدرت و فراگیری دارد که همه را در برگرفته و به ما هم رسیده است که به آن آگاه نیستیم حتی گاهی به کارگزار آن نیز بدل شدهایم یعنی خودمان هم به استقبال آن مناسبات میرویم که البته آسیبهای آن را بعدا خواهیم دید اما در طرح مسئله باید جایگاه کرمانشاه را در این مناسبات در نظر داشته باشیم و نشان دهیم این بلاها از کجا نشأت میگیرد. دوم اینکه جامعه کرمانشاه بیصدا و تقریباً خاموش است. نه در سیاستگذاریها نقشی ایفا میکند نه در طرح مسئلهها مورد توجه قرار میگیرد و همین خود معیاری برای ارزیابی تحقیقات انجام شده است. سوم اینکه در طرح مسئله کرمانشاه بدون موضعی انتقادی از مفاهیم مرکز برای فهم مناسبات پیرامونی این شهر استفاده نکنیم. برخی مفاهیم معطوف به وضعیت ما نیست و کمکی به فهم مسائل نمیکند؛ از کاربرد خام آنها خودداری کنیم. اگر نمیتوانیم همه ابعاد یک پدیده را توضیح دهیم با طرح ناقص، آن را تحریف نکنیم؛ فضیلت «کارینکردن» هنوز از فضایل عمل است.»
در ادامه نشست سخنرانان به برخی پرسشهای حاضران پاسخ گفتند.